السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

628

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

گفت : على رفت ولى او را نديد . پس بازگشت و گفت : اى رسول‌خدا او را نديدم . گفت : پس پيامبر فرمود : اين و يارانش قرآن كه مىخوانند از استخوان سينه‌هايشان بالاتر نمىرود ، از دين خارج مىشوند همان‌گونه كه تير از كمان خارج مىشود و سپس به سويش باز نمىگردند تا اين كه تير به كمانش باز گردد . پس آنان را به قتل برسانيد كه بدترين انسان‌ها مىباشند . » « 1 » و در « فتح‌البارى » چنين آمده است : « توجّه : از ابوسعيد خدرى داستان ديگرى متعلّق به خوارج رسيده كه با اين روايت مخالفت دارد و آن نقل احمد به اسناد بسيار خوبى از ابوسعيد است كه گفت : ابوبكر آمد . . . و شاهدى از حديث جابر دارد . ابويعلى آن را نقل كرده و رجالش ثقه مىباشند . » « 2 » 6 - آن‌چه روايت كرده‌اند از داستان مرد منافق سياه چهره‌اى كه در تقسيم غنيمت‌هاى خيبر به رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم اعتراض كرد ؛ پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شيخين فرمان قتل او را دادند ، آن دو خوددارى كردند و اطاعتش ننمودند . . . مبرّد گويد : « روايت مىشود كه مردى بسيار سياه‌رنگ ، با لباس‌هاى بسيار سفيد نزد رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد در حالى كه حضرت غنيمت‌هاى خيبر را ميان مردم تقسيم مىفرمود و تنها به كسانى مىداد كه در حديبيّه حاضر بودند . پس آن سياه برابر رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد و گفت : از امروز عدالت به خرج ندادى . رسول‌خدا خشمگين شد به گونه‌اى كه خشم بر صورت شريفش نمايان شد . عمربن‌خطّاب گفت : اى رسول‌خدا او را به قتل برسانم ؟ فرمود : نه براى اين و يارانش خبرى خواهد بود . ابوالعبّاس گويد : و در حديثى ديگر است : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود : واى بر تو چه كسى عادل است اگر من عادل نباشم ؟ سپس به ابوبكر فرمود : او را به قتل برسان . او رفت و برگشت و گفت : اى رسول‌خدا او را در حال ركوع ديدم . سپس به عمر فرمود : او را به قتل برسان . او رفت و برگشت و گفت : اى رسول‌خدا او را در سجود ديدم . سپس به على فرمود : او را قتل برسان او رفت و سپس بازگشت و گفت : اى رسول‌خدا او را نديدم . رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اگر اين به قتل مىرسيد ، حتّى دو نفر هم در دين خدا اختلاف نمىكردند . » و در بعضى

--> ( 1 ) . المسند 3 / 15 . ( 2 ) . فتح‌البارى 12 / 251 .